بهگزارش قدس آنلاین، ۱۵روز پیش از آن شنبه تلخ، در یک دیدار محرمانه، بنیامین نتانیاهو توانسته بود دونالد ترامپ را متقاعد کند که ساختار حاکمیت ایران تنها به یک ضربه کاری نیاز دارد تا از درون متلاشی شود. این محاسبه، بر پایه رؤیایی بنا شده بود که استراتژیستهای واشنگتن و تلآویو سالها در پی آن بودند.
نمای اول: شوک، بهت و انجماد زمان
۱۰۰ روز پیش، جنگ دقیقاً بر اساس همان سناریو محرمانه ترامپ آغاز شد. در صبح شنبه ۹ اسفند، صدای انفجارهای پیاپی در قلب تهران، نفسها را در سینه حبس کرد. پایان روز، نتانیاهو جلو دوربین رفت و اعلام کرد اسرائیل، رهبر ایران و تعدادی از فرماندهان ارشد نظامی را ترور کرده است. این یک عملیات نظامی یا حتی یک ترور معمولی نبود، بلکه تلاشی برنامهریزی شده بود برای ایجاد یک زلزله سیاسی در ایران و آغاز فروپاشی.این بهت سنگین، با قساوتی دیگر در هم آمیخت.
صبح همان روز، همزمان با ترور رهبر معظم انقلاب و فرماندهان نظامی، مدرسهای در میناب، دو بار با موشکهای آمریکایی هدف قرار داده شد و بیش از ۱۰۰ کودکِ دختر و پسر، پرپر شدند. جنایتی هولناک که هنوز داغش تازه بوده و وجدان جمعی مردم ایران را جریحهدار کرده است.فراموش نمیکنیم که از ماکان نصیری، کودک کلاساولی که در مدرسه میناب به شهادت رسید، تنها یک لنگه کفش پیدا شد.
نمای دوم: خیابانهایی که سنگر شدند
طراحان جنگ در اتاقهای عملیات خود منتظر بودند تا پس از این حجم از ویرانی، دومینو فروپاشی از درون آغاز شود. اما این خیال خام، دیری نپایید. جامعه ایران، سوگ و حماسه را در هم آمیخت و با حفظ خیابان، نقشه دشمن را نقش بر آب کرد. ۱۰۰روز ایستادگی، الگویی جدید و بینظیر از استقامت مردمی را پیش چشم جهان قرار داد؛ رفتاری کمنظیر، برخاسته از غیرت دینی، عِرق ملی و آگاهی تاریخی.در کنار این بلوغ اجتماعی، رفتار مدنی و اقتصادی مردم نیز بینظیر بود.
برخلاف بسیاری از کشورها که در شرایط مشابه با قفسههای خالی و هجوم عصبی مردم مواجه میشوند، هیچ رفتار عجولانهای دیده نشد. دولت نیز با تسلطی قابل قدردانی، کنترل بازار را در دست گرفت و اجازه نداد سایه کمبود، بر وحشت جنگ افزوده شود.رضا پهلوی، آن پیرکودکِ بیفرهنگ هم که رؤیای تاجگذاری در تهران را در سر میپروراند، خود و فرقه کمهوشتر از خودش، همچون کف روی آب چنان نیست شدند که گویی هرگز وجود نداشتهاند.
فراموش نمیکنیم تکیه بر مردم، چه قدرت کمنظیری را به ارمغان میآورد. باید این قدرت را ورای «تفاوتهای فکری، سیاسی و فرهنگی» قدر دانست و آن را موتور اصلی پیشرفت کشور قرار داد.
نمای سوم: اقتدار در تنگه هرمز
در آن نشست محرمانه، نخستوزیر رژیم صهیونیستی به ترامپ وعده داده بود که ایران توان بستن تنگه هرمز یا گسترش دامنه جنگ را نخواهد داشت، اما بلافاصله پس از شروع جنگ، نیروهای مسلح ایران، با وجود ترور فرماندهان ارشد نظامی، کنترل تنگه هرمز را به دست گرفتند، دایره جنگ را به منطقه گسترش دادند، اسرائیل را پیوسته موشکباران کردند و ضربات سنگینی به پایگاههای نظامی آمریکا وارد کردند.
حالا ترامپ که نتوانسته بود به اهدافی که در سر داشت برسد، یک اتفاق تازه هم رقم زده بود. تنگهای که پیش از شروع جنگ باز بود، دیگر مثل سابق نیست و ایران کنترل تردد در آن را در دست گرفته است.
یک شرمساری مضاعف که بخشی از روانپریشیهای این مدت رئیسجمهور آمریکا را توضیح میدهد. در ۱۰۰روز گذشته ایران تسلط خود بر تنگه هرمز را تثبیت کرده است. حالا اگر کشتی یا نفتکشی هم از تنگه عبور کند، تنها با هماهنگی ایران است، نه اسکورت آمریکا.فراموش نمیکنیم ثمره خون شهیدان بزرگی همچون موسوی، پاکپور و تنگسیری و غیرت سربازان مظلوم و گمنامی که پای لانچر(پرتابگر)ها بودند، توانست از مرزهای ایران در برابر بزرگترین قدرت نظامی دنیا و ارتش رژیم سفاک صهیونیستی، پاسداری کند.
نمای چهارم: امتداد مسیر
سومین شکست دکترین «فروپاشی»، در روز دهم نبرد رقم خورد. واشنگتن گمان میکرد با فقدان رهبری، نزاع بر سر قدرت آغاز شده و شیرازه تصمیمگیری متلاشی میشود. اما انتخاب آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید، نشان داد ساختار سیاسی در بحرانیترین شرایط نیز ظرفیت بازتولید نظم خود را دارد.
فراموش نمیکنیم که در اوج توهم دشمن برای فروپاشی، چگونه ساختار سیاسیای که رهبر شهید در طول ۳۷سال طراحی کرده بودند، بدون تنش و با آرامش محض به کار خود ادامه داد و بحران را تبدیل به ثباتی دوباره کرد.
نمای پنجم: ادامه جنگ در راهروهای دیپلماسی
در آستانه چهلمین روز، زمانی که ماشین جنگی دشمن از ادامه تحرک یکطرفه بازماند، وحتی در عملیات آزادسازی خلبان خود دربیابان های اصفهان هم متحمل شکست شدآتشبس اعلام شد و فاز جدید نبرد، در راهروهای دیپلماسی آغاز شد؛ جنگی که اگر سختتر از تقابل نظامی نباشد، آسانتر نیست. پاکستان میزبان تلاشهایی برای پایداری آتشبس و پایان جنگ بود، ولی ایران حاضر نیست بدون پذیرش شروط منطقی خود، پایان جنگ را اعلام کند؛ چرا که میداند این برای دشمن تنها توقفی برای شروع دوباره جنگ است.دیپلماسی مسیر پرچالشی است، ولی هر جنگی باید از این مسیر گذر کند. رهبر انقلاب، با پایان موقت حملات نظامی و شروع مذاکرات، بارها به همگان هشدار داده است که نباید موجب تضعیف وحدت و انسجام شوند. یکپارچگی، شرط نخست تقابل با دشمن است.
فراموش نمیکنیم که مسیر دیپلماسی، همان طور که شهید لاریجانی زمانی آن را طی کرده بود، مسیری است آغشته با طعنه و بدنامی و گاه تخریب و ناجوانمردی.
نمای ششم: جنگ اقتصادی
با فاصله کمی پس از آتشبس، ترامپ فرمان محاصره دریایی را صادر کرد. با آغاز محاصره دریایی و کاهش شدید فروش نفت، ما عملاً وارد یک جنگ اقتصادی تمامعیار شدهایم. استراتژی مقابله در این فاز، به مراتب پیچیدهتر، فرسایشیتر و نیازمند آرایش جدیدی از وحدت نظام سیاسی و جامعه است.فراموش نمیکنیم که تابآوری جامعه، نقطه جدیدی است که دشمن آن را هدف گرفته است.
نمای هفتم: حزبالله، پاره تن مقاومت
در سوی دیگر میدان این جنگ، جبهه مقاومت ساختار در هم تنیده خود را نشان داد. حزبالله لبنان که بسیاری گمان میکردند پس از شهادت سیدحسن نصرالله توان عملیاتی خود را از دست داده است، پیش از آنکه طرحهای توسعهطلبانه اسرائیل عملی شود، به حمایت از ایران وارد نبرد شد.
با آغاز آتشبس، ایران هوشمندانه فشار آورد که این توقف درگیری باید شامل لبنان نیز بشود. پافشاری ایران تا جایی پیش رفت که تهدید به تعلیق مذاکرات کرد؛ اهرمی که در نهایت شکاف میان واشنگتن و تلآویو را بیشتر کرد. فریادهای عصبی ترامپ بر سر نتانیاهو، اسرائیل را از دروازههای بیروت عقب راند، هرچند آسمان جنوب لبنان هنوز آبستن آتش است.فراموش نمیکنیم که حزبالله لبنان، در نفسگیرترین روزهای جنگ، به کمک ایران آمد و ایران نیز حزبالله را تنها نخواهد گذاشت.




نظر شما